بی رحمی...

خرید بک لینک

باز هم فکر میشوم. این فکر انقدر زخمه میخورد که ملتهب اوج میگیرد و تب دار پر می گشاید و از پرده ی چشمانش عرق های سرد خشک شده را میتراشد تا مسیر دورتر را تخمین بزند. محدودیت ها نمیگذارند بیشتر اوج بگیرد. قوانین به گونه ای نوشته شدند که بجای پرواز، پرش از موانع را به رسمیت بشناسند. موانع سود مند اند، تجاری اند یا بهتر بگویم پول سازند. این پول ممکن است پول باشد ممکن است زمان باشد،ممکن است قدرت باشد،یا شهرت یا امپراتوری یا ... بخاطر همین است هیچ فکری به بلوغ کامل نمیرسد. انسان باید مخالف قوانین طبیعت عمل کند. چرا؟! واضح است. چون انسان است. و پر از ادعا. طبیعت بی رحم است. انسان نیست. هست؟! طبیعت مظلوم کش است. انسان نیست. هست؟! طبیعت منفعت طلب است. نا عادل است. و به انچه که به نفع بقای خود باشد رای میدهد. انسان نیست. هست؟!
فکری که شوق بلوغ دارد در این مسیر تبلیغاتی طبیعت دوست! سبزینه گی اش را از دست میدهد. و گاه به جای طی کردن یک خط راست شیب دار که به زمین میرسد سقوط ازاد را انتخاب میکند. وقتی به زمین میرسم گویی برای همیشه بیهوش شده ام. در همین بیهوشی متلاطم، جنبندگان را حس میکنم. و جریان گدازه ها کیلومترهازیر زمین. صدای قلب نوزادان در شکم مادرشان. وزش ضعیف نفس های جوجه هایی که از منقار مادرشان تغدیه میکنند.
گزشی حس میکنم و خودم را در جایی متفاوت اما اشنا میابم. در حال تمیز کردن بال های تازه سبز شده ام هستم. کسی در این بین دستم را میگیرد و اسمان را نشانم میدهد. احساس ملتهب بودن اشنایی به من دست میدهد. اما به من گفته اند قبل از پرواز گر گرفتگی طبیعیست. دروغ میگویند. ان ها هم میدانند...
اما میروم. میروم تا بار دیگر با انفجار ذهن ام غذایی برای فکرهای تازه پا شوم. هر نسل قربانی ازادی میشود که ذره ذره و نسل به نسل به فرزندان خویش منتقل میشود.
گلبرگ

جوان ایرانی ،پیش به سوی پیشرفت...

ما را در سایت جوان ایرانی ،پیش به سوی پیشرفت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 76 تاريخ: دوشنبه 20 آبان 1398 ساعت: 11:40

صفحه بندی