از اینجا اگر....

خرید بک لینک

زمان دروی خشم که فرا میرسد حالت شبیه کسی است که به تماشای تحقیر کسانی نشسته که مدت ها در انتظارش بوده است. نفست در گلو، نمیداند بیاید یا برود. جم نمیخورد. زیر زبانت انبوهی از بزاق تلخ انباشته شده. تشنه ای. اما گویی قدرت بلع را از دست داده ای. زبان دشنامی که بارها اماده کرده ای فلج میشود. تاب حقارت ادم ها را نداری. ان همه تلاش برای افشای جنایت را نادیده میگیری و از پشت میز شاهدان فرار میکنی. فرار میکنی کاری که همیشه کرده ای. سر تا پا درماندگی حاصل از رسیدن به هدف، تو را وادار به ایستادن میکند. لرزشی که تو را وادار به ایستادن میکند. لرزشی که از دور رقص پیروزی انگاشته میشود. رقص کنان انبوهی از تماشاگران را طی میکنی. بدون توقف که کسی شک نکند. کسی شک نکند که تو به تک تک این تماشاگران مشکوکی. ناگهان به خود می ایی که خشم از سرت افتاده و تو عشق را بی اختیار جانشین ان کرده ای. ثبات به رقصت پایان میدهد. و از انچه بوده ای شرم میکنی. به گوشه میروی و چندین قدم از تماشاگران نیز عقب تر میروی. انقدر ارام که صدای خودت را از یاد میبری. ارامش شدید اشفته ات میکند. دورتر میروی. ناگهان به دستانت نگاه میکنی و میبینی از عشق تهیست. از خشم تهیست. از هیاهو تهیست. از اینجا اغاز میکنی. و انتخاب میکنی چگونه تمام شدن را. از اینجا خشم اگر باشد واقعیست. عشق اگر باشد حقیقیست. زندگی اگر باشد دائمیست. از اینجا. دقیقا جایی که تمام شده ای به هر شروعی میتوانی اعتماد کنی.
گلبرگ

جوان ایرانی ،پیش به سوی پیشرفت...

ما را در سایت جوان ایرانی ،پیش به سوی پیشرفت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 68 تاريخ: دوشنبه 20 آبان 1398 ساعت: 11:40

صفحه بندی