کیارش غلامی چند سال پیش متنی نوشت با این موضوع که گوش دادن به آهنگ های بی کلام نشانه ی خوبی نیست.در جایی از متنش می گفت که وقتی به آهنگ های بی کلام علاقه مند می شویم یعنی دیگر هیچ شعر و حرف و جمله ای نمی تواند حجم غم درونمان را بیان کند ... یعنی داریم پناه می بریم به سکوت!
بعد از خوندن اون متن خواستم که تجربه اش کنم. شب ها آهنگ بی کلام یا لایت بیشتر گوش می دادم.خیلی به حرف کیارش غلامی فکر می کردم. با وجود آن که آن دوران، دوران غم من نبود اما من حس آن لحظه هایم را فقط پیدا کرده بودم.
یادم هست که آن روز ها نگران خودم بودم ....یا شاید نگران ''او''.
حالا این شب ها را با دیکلمه های آذر به صبح می رسانم.
اندکی هم نامجو گاهی!
"هرکجا روی وصله ی منی" یا وقت هایی که نعره زده است "امروز از هم گسسته ام"
اما باز هم یاد حرف های کیارش افتاده ام این شب ها. به خصوص الان که دارم اینارو می نویسم.
این شب ها اوج غم های من بوده است اما من این حجم عظیم و سنگین توی سینه ام را نتوانستم با بالا و پایین های یک آهنگ لایت آرام کنم. موزیک هایی را که دورانی بی وقفه گوش می دادم، حالا حتی نمی توانم یک بار، کامل گوش دهم. در عوض این حجم سنگین را بین نعره های نامجو فارغ از تایید یا عدم تاییدش!یافته ام.
غم توی سینه ام را بین آواهایی که از دهانش خارج می شود پیدا می کنم و فکر می کنم که کیارش اشتباه می کرد.... چیزی که از علاقمندی به موسیقی های بی کلام خطرناک تر است همین غمگین بودن هایی ست که میدانی حجم شان زیادی برایت سنگین است... اشک در چشمانت حلقه میزند! بغض امانت را بریده است.... میدانی نباید باشند ولی هستند!
میدانی دیگر توان حمل شان را نداری، اما برایت تفاوتی ندارد.
دیگر نگران خودت یا شاید ''او'' نمی شوی....به جایش هدفون ها را می گذاری توی گوشت و اجازه می دهی نامجو با بلند ترین صدای ممکن توی گوش هایت نعره بزند:
بی خواب و زابراهمو طوفانه حال من...
نطق های بی هوا
حرف های بی صدا
نامه های بی مخاطب
عکس های بی نقاب
زندگی آتشگهی دیرنده پابرجاست....
جوان ایرانی ،پیش به سوی پیشرفت...ما را در سایت جوان ایرانی ،پیش به سوی پیشرفت دنبال میکنید
برچسب: هجوم العمالقة,هجوم,هجوم العمالقة الجزء الثاني, نویسنده: بازدید: 56