گ. ر........

خرید بک لینک
کرخ شده ام...بیمارگونه به اطراف می نگرم. گویی همه چیز غریبه شده است.گاهی وقتی لایه ی کثیف ادم ها ب طور ناگهانی برایت اشکار میشود این حس ب سراغت می اید. یک سوزش در قلبت حس میکنی نفست کمی میگیرد،گلویت ب طرزناباورانه ای شروع ب تورم میکند،محبت پیشینت را ب ادم ها بالا میاوری،تنت لرز میکند و...
و اما سردرد. تهوع. سرگیجه...سرگیجه...سرگیجه...دنیا دور سرت میچرخد.گویی هیچ خاسته ای دیگر از ان نداری.خوابت میگیرد. دلت میخواهد ب اتاقت بروی و جند روز فقط بخوابی. و کسی سراغی ازتو نگیرد. به تماشای متلاشی شدنت مینشینی و هیچ کاری از دستت بر نمی اید. چند نخ کنت لایت!یک کافه ی تاریک!موزیک!کتاب!پرسه زدن های بی هدف...متلاطم میشوی.از خودت سیر میشوی. اما اخرش ک چی...کم کم ب خودت می ایی. بین هزارن پوچ گیرکرده ای.و ب دنبال نشانه ها میگردی.
سردرگمی هایت را دسته بندی میکنی.پرت ترین انها را ب چالش میکشی.کلنجار میروی.موهایت کم کم شروع ب ریزش میکنند!!فشار عصبی است دیگر!این اثار جانبی گذراست. امان از اثار مانای ان بر روح بیچاره!روح ک فرسوده شود دگ راه بازگشتی نیست. درست مثل واکنش یک طرفه. انرژی ازاد گیبس منفی. ک با ازاد سازی انرژی بسیار همراه است. تمام انرژی ات را از دست میدهی و دیگر نمیتوانی ان ادم سابق شوی. چ حسرت عمیقی ب سراغ تو و اطرافیانت می اید. بخاطر تمام روزهایی ک میشد با عشق زندگی کرد ولی با دود سیگار در هوا گم شد.
شاید تمام این نوشته ها بوی یاس میدهند. بوی کافه های پر از آه و تنهایی.چ کنم ک قلم تنوع طلب نیست و دروغ را نیاموخته. حقایق راهزاران بار هم شده جاری میکند.تیز و بی پرده است. ن ازگفتن تعفن خیانت های ریز و درشت ابا دارد ن از گفتن بوسه های یواشکی شرم میکند.
اینجا کسی تن خسته اش وبال روح بی زبان شده...رهایی ندارد انگار. دیگر کشش نیست. یک نفر اینجا محتاج پیوند روح است. گروه خونی اش Oمنفی باشد.ترجیحا کودک. و عاری از تمام ناخالصی هایی باشد ک رد پیوند میدهند...سرکوبگر نمیخورم. از سرکوب های اجباری این کاخ سبز نما خسته ام. یک روح ازاده کافیست برای رهایی...
گ. ر

جوان ایرانی ،پیش به سوی پیشرفت...

ما را در سایت جوان ایرانی ،پیش به سوی پیشرفت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 53 تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 13:33

صفحه بندی