هیچ لذتی کامل نیست.هم لذت میبری هم تهش یک نقطه سیاه گنگ وجود دارد ک حس خوبت را ناقص میکند.مثل وقتی که روی برگ های خیس خورده ی پس از باران راه میروی عطر باران هوش از سر میپراند امااز لذت صدای خش خش برگ های خشک دیگر خبری نیست. انگار در دنیا هیچ کاملی وجود ندارد. در عین اینکه هیچ چیز کاملا ناقصی هم وجود ندارد.بین میلیاردها نقص وکمال دست و پامیزنیم. درست زمانی ک ب انتخاب قطعی میرسیم نقص ها برایمان رو میشود. و گاه وقتی در حال دور ریختن هستیم رگه های مثبتی توجهمان را جلب میکند.
گاهی ب شدت احساس فهم ب من دست میدهد!و گاهی از حماقت بی حد و مرز خویش به سلول های مغزی ام احساس اپوپتوز دست میدهد[اپوپتوز=مرگ برنامه ریزی شده ی سلول ک به تعبیر من توقف اعمال پوچ یا افکار پوچ تلقی میشود]کاش دنیای بیولوژی در دنیای اخلاق انسانی راه پیدامیکرد.هرچند ب عقیده ی بعضی غیر اخلاقی ب نظر میرسد. اگر جهان را یک فرد بالغ درنظر بگیریم و تمام موجودات دوپای دارای قدرت اراده ی درون ان را،سلول ها وبافت ها و اندام ها و.....تصور کنیم سیستم بیولوژی حکم میکند ک شرایط هموستاز برقرار شود[هوموستاز=بهترین شرایط حفظ تعادل بدن ک ب تعبیر ادبی من جهانی عاری از انسان های انگل و قوانین توخالی وزندان های ناعادلانه و قدرت ها ی مخرب وسیاست های جنگ اور و چند شاخه شدن ادیان و ....... تعبیر میشود]
گاه در تعمقات دینی شخصی باخود میگویم خدایی ک این همه پیچیدگی بدن را با نظم و تخصص ستنیگ کرده چگونه نظم جهان را این گونه تعبیه نکرد. گاه می اندیشم چرا در بدن من همه جیز سر جای خودش است ولی. در دنیای من هیچ چیز سرجای خودش نیست.
شاید ب همین دلیل است لذت ها ی جسمانی تا استانه اش برای بشر فراهم شد اما هیچگاه در هیچ کجای دنیا و در هیچ نقطه ای از تاریخ و در هیچ بنی بشری لذت روحی ب تکامل نرسید هیچ گاه هم نخواهد رسید.چون به اعتقاد من جهان من روح من است. روح من از تولدش تاکنون هروز دچار متلاشی شدن است و تکه پاره شده. روحی ک اینقدر در عذاب بوده حتی اگر تمام گسستگی هایش پیوند شوند و شرایط ایده ال شود،نمیتواند ب لذت و ارامش حقیقی دست پیدا کند. درست مانند انسانی ک از زیر اعتراف و شکنجه برگشته و دیگر نمی تواند مانند انسان عادی زندگی کند.
تاریخ پر ازعقده است ک تا تخلیه نشود هیچ روح ارامی در زمین زیست نمیکند. و هروز میلیاردها روح عقده ای و بیمار متولد میشوند و میمیرند. یک جایگزینی احمقانه!!!
تنها نقطه قوت این پروسه این است ک بعضی سعی میکنیم عقده های خویش را در راه های سازنده تخلیه کنیم.
گاهی ک این حس سراغ من می اید قلم ب دست میگیرم و حشویاتی چند را تخلیه میکنم....اما این عقده ها تمامی ندارد.مگر میشود چند هزار سال را با قلمی ک خودش بار ها مورد ظلم قرار گرفته پاک کرد...
گ. ر جوان ایرانی ،پیش به سوی پیشرفت...
ما را در سایت جوان ایرانی ،پیش به سوی پیشرفت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 44 تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 13:33