میعاد در لجن

خرید بک لینک
رقصید
پر زد، رمید
از لب انگشت او پرید
[ سکه ]
گفتم: خط

پروانهٔ مسین
پرواز کرد
چرخید، چرخید
پر پر زنان چکید؛ کف جوی پر لجن.

تابید، سوخت فضا را نگاهها
برهم رسید
در هم خزید
در سینه عشقهای سوخته فریاد میکشید:
ـ ای یاس، ای امید!

آسیمهسر بسوی " سکه " تاختیم
از مرز هست و نیست
تا جوی پر لجن
با هم شتافتیم
آنگه نگاه را به تن سکه بافتیم.

پروانهٔ مسین
آیینه وار! بر پا نشسته بود در پهنهٔ لجن !
وهر دو روی آن
خط بود
خطی بسوی پوچ، خطی به مرز هیچ

اندوه لرد بست
در قلبواره اش
و خنده را شیار لبانش مکید و گفت:
ـ پس … نقش شیر ؟
رویید اشک
خاموش گشت، خاموش

گفتم :
ـ کنام شیر لجن زار نیست، نیست!
خط است و خال
گذرگاه کرم ها
اینجا نه کشتگاه عشق و غرور است
میعادگاه زشتی و پستی ست.

از هم گریختیم
بر خط سرنوشت
خونابه ریختیم.

#نصرت_رحمانی

نوشته شده توسط حسین واثق دودران | لینک ثابت |
جوان ایرانی ،پیش به سوی پیشرفت...

ما را در سایت جوان ایرانی ،پیش به سوی پیشرفت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 58 تاريخ: جمعه 5 آبان 1396 ساعت: 0:03

صفحه بندی