قدم بر قدم
حرف تو
به جانم نشیند
در این کوچه ی تار بن بست
در این دره ی شب
دلم ساز کوچکی می شود
هم نوا با دلت
با نغمه ی غمینی
که می خواند از چشم تو
حرفهای ناگفته ات
باد می پیچد
دور بازوانت
درد می چکد
از سرانگشتانت
پلک میزنی
شب از نیمه می گذرد
به "بن بست" می رسیم
اینجا سمفونی آفرینش
نطفه می بندد
اگر که بوسه ای
به ماهِ نیمه ببخشی
ما را در سایت جوان ایرانی ،پیش به سوی پیشرفت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 36