سیاهی

خرید بک لینک
سقف خانه زخم شده است.مرکب روی شیروانی ریخته اند. سیاهی، از سقف شره می کند و جسد فاسد شده ی عشق را در اغوش گرفته است. هیچ میلی برای خوابیدن در تختی که همیشه جای امن خانه بود وجود ندارد. ورق میزنم. کتاب های چندبار خوانده شده را. انگار که دنبال حسی هستم که زمانی وجود داشته و الان نیست. دنبال یک خطی که مرکبش روی صفحه ای به طور اتفاقی جا انداخته باشد. دنبال کلمات گم شده.
کتاب " کلمات" سارتر را زیر تختم پیدا میکنم. یاد رویاهایی میفتم که تنها در تبعید لمسشان باید کرد. از یاداوری خیلی چیزها تهوع میگیرم. کتاب " تهوع" سارتر را در چمدانم میگذارم و محکم درش را میبندم. هنوز رنگ خاکستری و سبز از درزهای چمدان نشت میکند. خستگی سفر نرفته در تنم میدود. خوابیدن مضطربم میکند. میترسم بیدار شوم و سیاهی تمام خانه را گرفته باشد و من در نبودن ها در حال غرق شدن باشم و داشته هایم را به تور بکشم و به چیزی چنگ بزنم که از جنس خودم نیست...
گلبرگ

جوان ایرانی ،پیش به سوی پیشرفت...

ما را در سایت جوان ایرانی ،پیش به سوی پیشرفت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 39 تاريخ: پنجشنبه 16 اسفند 1397 ساعت: 17:54

صفحه بندی