وازه های مقدس

خرید بک لینک

صدای اره، پیوستگی ارامش مرا بر هم میزد. ارامشی که سال ها با خون خودم تغذیه اش کرده بودم. احساس کردم ذرات بزاق یک کرم ابریشم ام. با مشقت از محیط لزج تاریکی بیرون امدم و بعد تار سیلیکونی منقطعی شدم که طعمه میگیرد. نه...من طعمه ی تشویش محیط بیرونی ام بودم، حالا در جایگاه یک شکارچی چگونه از خویش دفاع کنم؟ استراتژی بی رحمی بود. برچسبی را به ادم میزنند که از همان گله مند است و رنج میبرد. رها میشوم. طعمه گاهم را رها می کنم. ترس برم داشته بود. زیرا حریص طعمه ای شده بودم که خود مرا به دام می انداخت. هرچه بیشتر طعمه میگرفتم حریص تر میشدم. یک ان بر ناخوداگاه پست خویش چیره شدم و رها شدم. اگر انسان ها در یک چیز مشترک باشند همین پستی ضمیر است. به زمینی میرسم که بوی کود میدهد. بوی فکرهای پوسیده و فاسد. بوی استعدادهای سوخته. مثل جنگلی که اتش گرفته است. بوی افسردگی زنی که ازادی اش دیگر بکر نیست ،مثل شوره زاری که روزی دریا بوده است. بوی تشویش کودکی که حامله است، مثل غم انگیزی کوه هایی که هروز فرسایش یافته و دیگر هیچوقت بزرگ نمیشوند. بوی زندگی... به جاهای سختش که میرسم کسی پاسخم را نمیدهد و من افکارم را میگزم. کلمه ها را میدرم. و به بلوغ زود رسی دچار میشوم که مرا مجبور میکند به قاعده ی جهان مبتلا شوم. قاعده ای که اگر نباشد تو را عقیم میکند و دیگر مادر واژه های خودت هم نمیتوانی باشی.واژه های مقدسی که در تنهایی خود به دنیا اوردم. واژه های بی پدر من...
گلبرگ

جوان ایرانی ،پیش به سوی پیشرفت...

ما را در سایت جوان ایرانی ،پیش به سوی پیشرفت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 48 تاريخ: پنجشنبه 16 اسفند 1397 ساعت: 17:54

صفحه بندی