قرارمان باشد ....

خرید بک لینک
قرار مان باشد - حوالى خنده هايت؛
آنجا كه من از پاييز باز مى گردم و
تو به زخم هايت مى خندى...
حوالى روزهايى كه
به يادبادِ تنهايى سلول هامان،
رو به گستره ى بى انتهاى خاطرات،
در سايه سارِ نسيمِ دل نوازِ رنج ها،
لَختى در چشمان هم به هم مى رسيم و اين شادباش را از ضخامتِ يك شيشه هم پياله مى شويم.
تو به كوتاهىِ سفرِ فاخته اى مهاجر،
در چشمانم لانه مى كنى و من
سالها ترانه خواهم خواند از زمستانى كه تو را اسير هجرت كرد...
من،
بى مبالات تر از سالهايى كه سوخت،
قلمم را در چشمانت مركبى خواهم كرد
و ترانه اى خواهم سرود؛
به نامِ تنهايى
به نامِ آزادى
و به نام سرزمينى كه تورا دوخت به ديوار سلول ات و من را يك عمر بدهكار كرد به آخرين لبخندت...
كاش آرامش ات را در چشمان ام ميريختى كه اينگونه رعنا ايستادى بر بلنداى دار؛
بر قامت راستين حقيقت.
كاش طلوع فردا
آنقدر شريف مانده باشم
كه طناب و آزادى ات را نقاشى كنم.

جوان ایرانی ،پیش به سوی پیشرفت...

ما را در سایت جوان ایرانی ،پیش به سوی پیشرفت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 50 تاريخ: شنبه 31 فروردين 1398 ساعت: 8:08

صفحه بندی